طمع خیس اندوه و اتفاق افتاده
طمع خیس اندوه و اتفاق افتاده
یه آه
خدا حافظ یه فاجعه ی ساده
خالی شدم از رویا حسی منو از من برد
یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد
ای معجزه ی خاموش یه حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه آه هم جنس شکفتن شو
هزران بار این آهنگ داریوش رو گوش میدم .بعضی اوقات زبان از انتظار قاصره ، دیگه نمی تونه حرف بزنه و این میشه که شعر های داریوش میشه حرف دلش . گوش شنوا می خواد ، یه دل شکسته ،یه چشم پر از اشک ، که شباتو یه دفترچه کوچیک برات بنویسه .هزاران بار تکرار کنه . هزاران بار . مهم مقصدته که روزی بهش میرسی .
ای معجز ه ی خاموش .........
شاید وسط اتفاقی باشی ولی خودت نمی دونی . همه چیز رو با یه کلمه حرف خراب می کنی . و تاوان اون یه عمر درد وجدانه و آهی از ته دل . برابر میشه با لحظه های تنهایی .
تنها وبلاگ برات میمونه که بخوای حرف دلتو توش بنویسی بلکه تو بخونی . شایدم شونه ای بالا بندازیو بگی : ای بابا اینا همش حرفه . ولی ..........
کی از دل یه عاشق خبر داره ؟
کی از روز شمار یه عاشق خبر داره ؟
کی میدونه این عاشق روزی چند بار گریه می کنه ؟
کی میدونه این عاشق دل شکسته روزی چند مرتبه دستشو رو به آسمون می گیره تا خدا دعاشو استجابت کنه ؟
کی میدونه چند بار چهره ی یارشو تصور می کنه و تنگری به خودش می زنه که مبادا چهرش از یادش بره ؟
روزی چند بار خاطراتش رو تداعی میکنه و به کارهاش میخنده به اشتباهاتی که کرده گریه میکنه ؟
کی می دونه دیوونه وار دوست داشتن یعنی چی ؟
اما
یه روز این عاشق دیوونه تصمیم میگیره که عشقش رو فراموش کنه ، مدتها نه پیامک میده و نه ایمیل می زنه ،توسختی های خودش دست و پا میزده که !!!!!!!!
یه اتفاقی می افته !!!!!!
چه اتفاقی ؟؟؟؟؟!!!!!!
عشقش رو جایی میبینه که اصلا تصورشم نمیکرد . از قبل به خودش آمادگی داده بود ، که اگه دیدمش تپش قلبم بالا نمیره ،دستام نمی لرزه ، پاهام سست نمیشه .ولی کاملا بر عکس شد دستاش شروع به لرزیدن کرد – پاهاش اینقدر لرزید که به زانو در اومد – قلبش از دهنش داشت میزد بیرون و ناگهان جیغی کشید و از حال رفت .تازه فهمید که واقعا عاشقشه . ولی طرفش از عشق چیزی نمیدونست چون اصلا تاحالا عاشق نشده بود .
ای معجزه ی خاموش یه حادثه روشن شو
اینگونه شد که یه سایه پشت پنجره پژمرد
بی صدا
آرام
خاستر شد و سوخت .
برگرد به برگشتن از فاصله دورم کن
یه خاطره با من باش یه گریه غرورم کن



